تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

287

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

تير و كمان بخواست و بفرمود كه او را بنشانند . چون او را بنشاندند تيرى بينداخت و گفت : « ببينيد كه تير من به كجا رسيد ، گور مرا آنجا كنيد . » تير در آن سوى دير به خاك افتاد و آن كليسايى است در نعم « 1 » و امروز هم آن را گور وهرز خوانند . چون خبر مرگ وهرز به خسرو رسيد سوارى به نام زين ( ؟ ) آنجا فرستاد و او مردى زورگوى تندرو بود . هرمزد پسر خسرو او را از كار بازگرفت و به جاى او مروزان « 2 » را بنشاند . مروزان در يمن بماند و او را در آنجا فرزندان پيدا شدند و دررسيدند . خسرو پس از چهل و هشت سال پادشاهى از اين جهان رفت « 3 » . هرمزد پس از خسرو انوشروان پسر او هرمزد به پادشاهى رسيد « 4 » ؛ مادر او دختر خاقان بزرگ « 5 » بود . به گفتهء هشام بن محمّد هرمزد مردى بود با فرهنگ بسيار . نيّت او

--> است . تعيين زمان واقعه بايد درست باشد . ( 1 ) - ياقوت موضعى به نام دير نعم و يا نعم در يمن ذكر مىكند امّا تفصيل بيشترى به دست نمىدهد ؛ ظاهرا بايد در نزديكى صنعا باشد . ( 2 ) - اين شخص همان است كه در روايت گذشته ( رجوع شود به زيرنويس 1 ص 262 ، اين فصل ) نام او مرزبان آمده است ( رجوع شود به مطالب آينده ) . ثئوفيلاكتوس ( 4 / 3 به بعد ) نام او را مروزاس آورده است و در ارمنى مرژن Meruzan است ( فاوستوس در مواضع متعدّد ) . ( 3 ) - در اينجا بايد اشاره كرده شود كه خسرو ( مسعودى ج 2 ص 203 و فردوسى ) بازى شطرنج و كتاب كرتكا و دمنكا ( كليلگ و دمنگ ) را از هندوستان به ايران آورد . فردوسى حكايات بسيار ديگرى نيز از او نقل مىكند . ( 4 ) - نسخهء سپرنگر از اينجا به بعد دوباره بيشتر قسمت‌ها را دارد . ( 5 ) - رجوع شود به مطالب گذشته . خاقان بزرگ در اينجا در برابر امرا و شاهان اقوام دور از فرهنگ ديگرى است كه هرمزد خود ناگزير شد با آنان بجنگد ، مسعودى ( ج 2 ص 211 ) نام اين مادر هرمزد را ذكر مىكند امّا آن را به وجوه مختلفى مىتوان خواند و شايد بتوان از ميان اين